داستان های کوتاه

Feed Link JS News

فرشته يک کودک

فرشته یک کودک کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او...

داستان جوان عاشق

جوانی گمنام عاشق دختر پادشاهی شد. رنج این عشق او را بیچاره کرده...

داستان عشق و ازدواج

شاگردی از استادش پرسید:عشق چیست؟ استاد در جواب گفت:به...

داستان همه مهمند

زمانی که دانشجوی سال دوم دانشگاه بودم یک روز سر جلسه ی امتحان...

داستان صورتحساب

پسر بچه ای یک برگ کاغذ به مادرش داد . مادر که در حال آشپزی...

داستان دسته گلی برای مادر

مردی مقابل گل فروشی ایستاد. او می‌خواست دسته گلی برای مادرش که...

داستان اعتقاداتتان را چند می فروشید؟

مقیم لندن بود، تعریف می کرد که یک روز سوار تاکسی می شود و کرایه...

داستان دل داشته باش ...

یک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند...

داستان سد یا سکو؟!

در زمان های گذشته٬پادشاهی تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و...

داستان مصاحبه با خدا

 از خدا پرسیدم:وقت داری با من گفت و گو کنی؟ خدا لبخندی زد...

داستان قدرت اندیشه

پیرمردی٬تنها در روستایی زندگی می کرد.او قصد داشت مزرعه ی سیب...

داستان رمز ماندگاری

چندی پش،مصاحبه ای از «بهرام رادان»بازیگر خوش تکنیک سینمای ایران...

داستان خدا شناسی

مردی می خواست کاملا خدا را بشناسد . ابتدا به سراغ افراد و...

داستان زندگی یعنی انعکاس

پسر و پدری داشتند در کوه قدم می زدند که ناگهان پای پسر به سنگی...

داستان مرگ در ساعت 10 صبح

چند وقتی بود در بخش مراقبت های ویژه یک بیمارستان،بیماران یک تخت...

داستان یکی از بستگان خدا

شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی. پسرک، پاهای برهنه ی خود...

داستان مرد کور

روزی مرد کوری روی پله های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در...

داستان خدا را چقدر باور داری؟

داستان درباره ی یک کوهنورد است که می خواست از بلندترین کوه ها...

داستان پنج دلار

سارا هشت ساله بود که از صحبت پدر و مادرش فهمید برادر کوچکش سخت...

داستان کارمند تازه وارد

مردی به استخدام یک شرکت  بزرگ چند ملیتی در آمد.در اولین روز کار...


 

 

© تمامی حقوق این سایت برای شفاگاه محفوظ است.

بانک تجربه مفید - آدرس درمانگاه و مطب - گیاهان دارویی 

طراحی وب سایت